داده های جدید سیمیلاروب نشان می دهد که 95% از کلیک های خروجی ChatGPT تنها به تعداد انگشت شماری از سایت ها هدایت می شوند؛ موضوعی که نحوه ارزش گذاری ترافیک ارجاعی هوش مصنوعی توسط ناشران و وب مسترها را کاملاً تغییر می دهد.
رند فیشکین (Rand Fishkin)، هم بنیان گذار و مدیرعامل SparkToro، در تاریخ ۳ مرداد ۱۴۰۵ (۲۴ جولای ۲۰۲۶) در لینکدین پستی منتشر کرد و گفت گزارش جدید Similarweb احتمالاً دو گروه را به طور همزمان «خشمگین» خواهد کرد: اول، متعصبان هوش مصنوعی که کاملاً مطمئن هستند هر دلار از بودجه بازاریابی باید صرف دیده شدن در چت بات ها شود. و دوم، شکاکان به هوش مصنوعی که همیشه حدس می زدند هیاهوی پیرامون این فناوری اغراق آمیز است، اما هرگز مدرک مستدلی برای اثبات آن به مدیرانی که دچار “سندرم جنون هوش مصنوعی” شده اند، نداشتند.
بیشتر گزارش های صنعت دیجیتال مارکتینگ معمولاً به یک گروه آرامش می دهند و گروه دیگر را آزار می دهند. اما این گزارش، یعنی «چشم انداز هوش مصنوعی مولد در سال ۲۰۲۶: تکامل جستجوی هوش مصنوعی» از سیمیلاروب، موفق شده به هر دو طرف داده هایی ارائه دهد که قطعیت آن ها را زیر سؤال می برد. من تمام ۳۸ صفحه این گزارش را خواندم، زیرا به کشف حقیقت در میدان عمل علاقه دارم. در ادامه می خواهم بررسی کنم که چرا رند فیشکین درست می گوید، این گزارش دقیقاً چه چیزی را نشان می دهد و شما فردا صبح باید چه تغییراتی در استراتژی سئو و بازاریابی خود ایجاد کنید.

تصویری انتزاعی و گرافیکی از یک گوشی هوشمند که روند استنادات و کلیک های خروجی ChatGPT را با آیکون های گرافیکی و متن فارسی نشان می دهد. این تصویر به صورت گام به گام از نرخ استناد ۶.۸٪ تا نرخ کلیک بسیار پایین (کمتر از ۱ کلیک در ۱۰۰ پاسخ) را برای متقاضیان ایرانی توضیح می دهد و چالش های ترافیک ارجاعی هوش مصنوعی را به تصویر می کشد.
عددی که باید متعصبان هوش مصنوعی را نگران کند
سیمیلاروب هم پوشانی مخاطبان بین ChatGPT و گوگل را در فاصله مارس تا می ۲۰۲۶ ردیابی کرد و متوجه شد که ۴۶۱ میلیون نفر از ۴۹۴ میلیون کاربر ChatGPT (یعنی ۹۵٪) در همان بازه زمانی از گوگل نیز استفاده می کنند. تقریباً هیچ کس گوگل را به خاطر ChatGPT ترک نکرده است. آن ها صرفاً ChatGPT را به عادت جستجو در گوگل اضافه کرده اند؛ عادتی که هنوز هیچ تغییری نکرده است.
اگر دیدمان را وسیع تر کنیم، این شکاف آشکارتر می شود. جستجوی سنتی همچنان ماهانه به طور میانگین ۳.۳ میلیارد بازدیدکننده منحصربه فرد در سراسر جهان جذب می کند. چت بات های هوش مصنوعی، حتی پس از رشد ۵۷٪ نسبت به سال گذشته، روی عدد ۶۵۵ میلیون ایستاده اند. بنابراین، موتورهای جستجو همچنان حدود پنج برابر کل دسته چت بات های هوش مصنوعی وسعت دارند. اگر در بودجه بندی سالانه خود فرض را بر این گذاشته اید که جستجوی هوش مصنوعی از جستجوی سنتی پیشی گرفته است، محاسبات این گزارش خلاف آن را ثابت می کند.
در دانش وب، ما همواره به مشتریان خدمات سئو خود یادآوری می کنیم که بهینه سازی برای گوگل همچنان پادشاهی می کند و هوش مصنوعی صرفاً یک ابزار مکمل و قدرتمند در کنار آن است.
استنادات (Citations) یا همان لینک دهی ها نیز همین داستان را از زاویه ای دیگر روایت می کنند. تا ماه می ۲۰۲۶، تنها ۶.۸٪ از پاسخ های ChatGPT در ایالات متحده شامل لینک به یک منبع خارجی بوده است. این رقم نسبت به آمار حدود ۱٪ در سال گذشته بیش از پنج برابر شده است، که رشد واقعاً سریعی است؛ اما به این معنی نیز هست که از هر ۱۰۰ پاسخ ChatGPT، هنوز ۹۳ پاسخ هیچ کاربری را به هیچ سایتی هدایت نمی کنند. اتان اسمیت (Ethan Smith) در این گزارش به نکته ظریف تری اشاره می کند: کاربران دقیقاً همان عادت های پرامپت نویسی (دستورنویسی) خود را به خود گوگل نیز منتقل کرده اند؛ به طوری که میانگین طول عبارات جستجوشده از زمان راه اندازی «حالت هوش مصنوعی» (AI Mode) به طور مداوم در حال افزایش است. مردم کادرهای جستجو را رها نکرده اند؛ آن ها فقط جملات طولانی تری در آن می نویسند.

تصویری انتزاعی و گرافیکی از یک گوشی هوشمند که الزامات طراحی سایت اصولی را با آیکون های گرافیکی و متن فارسی نشان می دهد. این تصویر به صورت انتزاعی نشان می دهد که چگونه یک صفحه اصلی حرفه ای، صفحات فرود قدرتمند و بهینه سازی UI/UX می توانند کاربران ارجاعی از هوش مصنوعی را به مشتری واقعی تبدیل کنند.
عددی که باید شکاکان هوش مصنوعی را نگران کند
حالا به سراغ نیمه دیگر گزارش می رویم که اعتماد به نفس گروه مقابل را هدف قرار می دهد. میانگین بازدیدهای ماهانه وب از پلتفرم های هوش مصنوعی مولد بین ژوئن ۲۰۲۵ تا می ۲۰۲۶ به 9.5 میلیارد رسید که نشان دهنده رشد 70% نسبت به سال قبل است. دانلود اپلیکیشن ها در سراسر جهان با رشد 134% به 2.7 میلیارد رسید. اکنون نیمی از تمام کاربران هوش مصنوعی مولد ۳۵ سال یا بیشتر دارند؛ درحالی که تنها دو سال پیش، 61% کاربران زیر ۳۴ سال بودند. این واضح ترین نشانه ای است که تا به حال دیده ام و ثابت می کند این فناوری صرفاً یک مد زودگذر برای نسل Z (Gen Z) نیست که دورانش رو به پایان باشد.
اعداد منتشرشده توسط Meta AI (هوش مصنوعی متا) نیز از زاویه ای کاملاً متفاوت این موضوع را تایید می کند. کاربران فعال ماهانه گزارش شده از ۳۸۴ میلیون نفر در سپتامبر ۲۰۲۴ به 1.2 میلیارد نفر در مارس ۲۰۲۶ رسید و در کمتر از ۱۸ ماه بیش از سه برابر شد. این رشد صرفاً با ادغام این هوش مصنوعی در اینستاگرام، فیس بوک، واتس اپ و مسنجر رخ داد، نه به عنوان یک پلتفرم مستقل که افراد مجبور باشند به دنبال آن بگردند. همچنین، نفوذ تبلیغات در ChatGPT در آمریکا از 14% در چت های دسکتاپ در می ۲۰۲۶، تنها در یک ماه به 26% افزایش یافت. هر فکری که درباره بلوغ جستجوی هوش مصنوعی داشته باشید، تبلیغ دهندگان به وضوح معتقدند که این یک اسباب بازی نیست!
برداشت من این است که هر دو گروه تنها به بخشی از داده ها نگاه می کنند که باورهای قبلی شان را تایید می کند و هر دو نیمه ای را که ماجرا را پیچیده می کند نادیده می گیرند. جستجوی هوش مصنوعی جایگزین هیچ چیزی نشده است. این فناوری صرفاً یک لایه جدید، با رشد سریع و با توزیع نابرابر را روی اکوسیستم جستجویی که از قبل وجود داشت، قرار داده است. متخصصانی که در دو سال آینده برنده بازی خواهند بود، کسانی هستند که به جای بحث درباره اینکه کدام لایه مهم تر است، به اندازه گیری و تحلیل کل این ساختار می پردازند.
چرا تضاد بین استنادات (Citations) و کلیک ها مهم تر از آن چیزی است که دو گروه تصور می کنند؟
مفیدترین نمودار در کل این گزارش که به نظرم در بحث های لینکدین کمتر به آن توجه شد، توسط آلیدا سولیس (Aleyda Solis) ارائه شده است. او اشاره می کند که 65% از URLهایی که ChatGPT به آن ها استناد می کند (لینک می دهد)، در عمق دو یا سه پوشه ایِ سایت (Folders Deep) قرار دارند؛ یعنی صفحاتی که اطلاعات و شواهد واقعی پشت یک پاسخ هوش مصنوعی را در خود جای داده اند. اما 58.8% از ترافیک ارجاعی که هوش مصنوعی به سایت ها می فرستد، روی صفحه اصلی (Homepage) فرود می آیند، نه صفحه ای که به آن استناد شده است! این یعنی صفحات ذکرشده و صفحاتی که روی آن ها کلیک می شود، تقریباً دو دسته کاملاً متفاوت از URLها هستند.
همین یک داده آماری باید نحوه گزارش دهی آژانس ها از عملکرد هوش مصنوعی به مشتریان را تغییر دهد. اگر فقط در حال ردیابی این هستید که آیا مقالات عمیق وبلاگ یا صفحات محصول شما منبع چت بات ها قرار می گیرند یا خیر، این واقعیت را از دست می دهید که کاربرانی که واقعاً کلیک می کنند، در جای دیگری فرود می آیند و به مسیر تبدیل (Conversion Path) مخصوص خودشان نیاز دارند.
در اینجا اهمیت یک طراحی سایت اصولی به شدت مشخص می شود. اگر صفحه اصلی شما از نظر رابط کاربری (UI) و تجربه کاربری (UX) بهینه نباشد، این ترافیک به راحتی از دست می رود. ما در تیم طراحی سایت دانش وب همواره بر ایجاد صفحات فرود (Landing Pages) قدرتمند تاکید داریم تا کاربرانِ ارجاعی از هوش مصنوعی را به مشتری واقعی تبدیل کنیم.

تصویری انتزاعی و گرافیکی از یک گوشی هوشمند که تغییرات استراتژی بازاریابی را با آیکون های گرافیکی و متن فارسی نشان می دهد. این تصویر به صورت انتزاعی سه راهکار عملی را به تصویر می کشد: گزارش های مجزا (نرخ استناد و کلیک)، سهم صدا در حوزه های تخصصی و محتوای پلتفرم محور. این تصویر به صورت انتزاعی نشان می دهد که چگونه می توان با استفاده از داده ها، استراتژی بازاریابی را با رفتار هوش مصنوعی همسو کرد.
۳ تغییری که باید همین هفته در استراتژی خود ایجاد کنید
در ادامه، سه راهکار عملی برای بازنگری در استراتژی های بازاریابی و همسویی با رفتار هوش مصنوعی ارائه شده است.
۱. گزارش های خود را به دو معیار مجزا تقسیم کنید
نرخ استناد (Citation Rate) و عمق پوشه استناد را به عنوان یک شاخص کلیدی عملکرد (KPI) در نظر بگیرید که نشان می دهد آیا هوش مصنوعی آنقدر به محتوای شما اعتماد دارد که از آن به عنوان مدرک استفاده کند یا خیر. سپس، صفحات فرود ارجاعی و نرخ تبدیل نهایی را به عنوان یک KPI کاملاً جداگانه پیگیری کنید که نشان می دهد پس از کلیک کاربر واقعاً چه اتفاقی می افتد. ترکیب این دو در یک داشبورد واحد باعث می شود برندها هر دو مشکل را همزمان نادیده بگیرند.
۲. بررسی “میزان دیده شدن در هوش مصنوعی” را به عنوان یک دسته واحد متوقف کنید
شاخص رویت پذیری برند Similarweb نشان می دهد که این موضوع تا چه حد به حوزه های تخصصی (Niche) وابسته است. کوین ایندیگ (Kevin Indig) در این گزارش استدلال می کند که سهم صدا (Share of Voice) معیاری است که در اینجا اهمیت دارد، زیرا در یک سیستم تصادفی، این یک مقایسه نسبی است نه یک امتیاز مطلق. قبل از اینکه فرض کنید در حال پیروزی یا شکست هستید، جدول امتیازات دسته و حوزه کاری خودتان را بررسی کنید.
۳. محتوای خود را با مخاطب واقعی هر پلتفرم تطبیق دهید، نه با اندازه کلی آن پلتفرم
داده ها نشان می دهد که کاربران ChatGPT بیشتر مصرف کنندگان روزمره ای هستند که در مورد رستوران ها، سلامتی و مد تحقیق می کنند؛ کاربران Claude حدود 25 برابر بیشتر از یک جستجوگر معمولی از سایت های دانشگاهی بازدید می کنند و به شدت به سمت متخصصان و دانشجویان گرایش دارند؛ و کاربران Gemini به شدت روی محتوای گرافیکی، امنیتی و سخت افزاری تمرکز دارند. انتشار یک محتوای واحدِ “بهینه شده برای هوش مصنوعی” که هر سه گروه را هدف قرار دهد، در نهایت هیچ کدام را جذب نخواهد کرد.
نتیجه گیری
من فکر نمی کنم متعصبان هوش مصنوعی در این مورد اشتباه کنند که یک تغییر ساختاری در حال وقوع است. 9.5 میلیارد بازدید ماهانه و افزایش پنج برابری در نرخ استناد در کمتر از یک سال، یک خطای محاسباتی نیست. اما از طرفی فکر نمی کنم شکاکان هم در این مورد اشتباه کنند که بیشتر وحشت ایجاد شده از هوش مصنوعی در صنعت، بسیار جلوتر از اعداد واقعی ترافیک حرکت می کند؛ با توجه به اینکه گوگل هنوز هم پنج برابر بیشتر از کل چت بات های هوش مصنوعی مخاطب دارد و از هر ۱۰۰ کاربر ChatGPT، 95 نفر هرگز گوگل را ترک نکرده اند. پست رند فیشکین دقیقاً به همین دلیل جذاب بود که داده ها اجازه نمی دهند هیچ یک از دو طرف داستان را به نفع خود ساده سازی کنند. برندهایی که واقعاً از این گزارش سود می برند، آن هایی نیستند که یک طرف را انتخاب می کنند؛ بلکه کسانی هستند که اعداد استناد و ارجاع را برای حوزه کاری خود استخراج کرده و استراتژی دیجیتال مارکتینگ خود را بر اساس آنچه داده ها می گویند (نه آنچه در لینکدین بحث می شود) بنا می کنند.