آموزه های سئو

۸۹٪ جستجوهای هوش مصنوعی بدون رقیب است (فرصت طلایی سئو)

داده های به دست آمده از ۱۰۹۴ دسته بندی نشان می دهد که «اعتبار موضوعی» (Topical Authority) در ChatGPT کاملاً پابرجا و موثر است؛ اما ۸۹ درصد از تقاضای جستجوهای مبتنی بر هوش مصنوعی، هنوز در دسته بندی هایی قرار دارند که هیچ برندی مالکیت و تسلطی بر آن ها ندارد.

کوین ایندیگ (Kevin Indig) به تازگی به بحثی پایان داده است که از زمان راه اندازی قابلیت AI Overviews (پاسخ های مبتنی بر هوش مصنوعی گوگل) به صورت نیمه کاره در جریان بود. سوال این بود: آیا «اعتبار موضوعی» که به برندها به خاطر عمیق شدن در یک موضوع (به جای پرداختن سطحی به موضوعات گسترده) پاداش می دهد، واقعاً به دنیای جستجوی هوش مصنوعی هم منتقل می شود؟ یا اینکه ChatGPT آن قدر شبیه به یک لوح سفید و دست نخورده است که یک برند عمومی می تواند به راحتی وارد میدان شده و یک دسته بندی را از آن خود کند؟

ایندیگ به داده های ۶ ماهه (ژانویه تا ژوئن ۲۰۲۶) پاسخ های ChatGPT از طریق ابزار Semrush دسترسی پیدا کرد. این داده ها شامل ۱۰۹۴ دسته بندی در ایالات متحده، ۵ پرامپت (دستور) به ازای هر دسته بندی، بیش از ۵۰,۰۰۰ برند و بیش از ۶۰۰,۰۰۰ استناد (Citation) بود. او در ۲۰ جولای، تجزیه و تحلیل دقیق این داده ها را در خبرنامه Growth Memo Substack خود منتشر کرد و یافته های اصلی را در همان روز در لینکدین به اشتراک گذاشت. پاسخ قطعی او این است: اعتبار موضوعی در جستجوی هوش مصنوعی اهمیت بسیار زیادی دارد و دلیل آن «ماندگاری و دوام» است. زمانی که یک برند سهم بزرگی از منشن ها (نام برده شدن) را در یک دسته بندی به دست می آورد، تمایل دارد که آن جایگاه را حفظ کند.

این نسخه تروتمیز و شسته و رفته ی ماجراست. اما نسخه پیچیده تر و البته کاربردی تر که در لابه لای پاراگراف های پست او پنهان شده، این است که: تقریباً هیچ کدام از بخش های این بازار هنوز به ثبات نرسیده و جایگاه ها تثبیت نشده اند.

دسته بندی هایی که بیشترین اهمیت را دارند، هنوز صاحبی ندارند

ایندیگ بازار را به سه دسته یا سطل (Bucket) تقسیم کرد:

  1. یک دسته بندی زمانی «صاحب مشخص» دارد که یک برند حداقل در ۴ مورد از ۵ پرامپت آزمایشی ظاهر شود و با اختلاف ۵ درصد یا بیشتر از رقیب دوم خود پیشی بگیرد.
  2. یک برند زمانی «رهبر نوظهور» است که حداقل در ۳ پرامپت پیشتاز باشد اما به آن فاصله ۵ درصدی نرسیده باشد.
  3. هر چیز دیگری، به این معنی که هیچ برندی حتی در ۳ مورد از ۵ پرامپت پیشتاز نیست، به عنوان «تثبیت نشده» (Unsettled) در نظر گرفته می شود.

اگر این تعاریف را روی کل مجموعه داده ها پیاده کنیم، وضعیت در ژوئن ۲۰۲۶ کاملاً باز و رقابتی به نظر می رسد. تنها ۱۵.۲ درصد از دسته بندی ها دارای یک صاحب مشخص بودند. بیش از نیمی از آن ها، یعنی ۵۳.۷ درصد، میدان های بازیِ بازی بودند که چندین مدعی معتبر در آن ها حضور داشتند، اما هیچ برندی حتی به بستن درهای رقابت نزدیک هم نشده بود. (نکته تخصصی: این دقیقاً همان جایی است که ما در آژانس دانش وب به کسب وکارها پیشنهاد می دهیم؛ با یک استراتژی سئو و تولید محتوای هدفمند، می توانید به راحتی خلاء موجود در بازار ایران را پر کرده و پیش از رقبا، رهبری نیچ تخصصی خود را در هوش مصنوعی به دست بگیرید).

ایندیگ تمام ۱۰۹۴ دسته بندی را بر اساس حجم تخمینی جستجوی هوش مصنوعی رتبه بندی کرد و آن ها را به دو گروه مساوی تقسیم نمود. نیمی که حجم جستجوی بالاتری داشتند، ۹۸ درصد از کل تقاضای جستجوی هوش مصنوعی در این نمونه را تشکیل می دادند و جالب اینجاست که نرخ مالکیت در این گروه پایین تر بود (۱۱.۳ درصد در مقایسه با ۱۹ درصد برای نیمی که حجم جستجوی کمتری داشتند). با کنار هم گذاشتن این آمار متوجه می شویم که ۸۹.۳ درصد از تقاضای تخمینی جستجوی هوش مصنوعی، در دسته بندی هایی قرار دارد که هنوز صاحب مشخصی ندارند. در حال حاضر، دسته بندی هایی که بیشترین ارزش مالی را برای تصاحب دارند، بلاتکلیف ترین دسته بندی ها هستند.

من سه سال گذشته را صرف تماشای بحث سئوکاران بر سر این موضوع کرده ام که آیا «اعتبار موضوعی» یک نیروی الگوریتمی واقعی است یا صرفاً داستان راحتی است که آژانس ها برای توجیه تقویم محتوایی به مشتریان خود می گویند. داده های ایندیگ اولین چیزی است که من دیده ام و این سوال را با یک عدد واقعی حل می کند. اعتبار موضوعی در جستجوی هوش مصنوعی کاملاً واقعی است. برندهایی که هنوز تمرکز روی یک دسته بندی خاص را یک امر «اختیاری» می دانند، در واقع در حال واگذاری بازارهای چند صد میلیون دلاری به کسانی هستند که به خود زحمت می دهند تا به طور مداوم در هر ۵ نوع پرامپت حضور داشته باشند.

یک تصویرسازی دیجیتالی مفهومی که پورتال های مختلف موتورهای جستجو در اروپا را نشان می دهد که توسط مقررات اتحادیه اروپا مانند DMA و GDPR فیلتر شده اند.

تصویری مفهومی که نشان می دهد چگونه قوانین سخت گیرانه ای مانند DMA و GDPR بر پورتال های موتورهای جستجوی مختلف (گوگل، بینگ، اکوزیا و…) در اروپا فیلتر اعمال می کنند.

پایین کشیدن مالکان سخت است، اما فقط زمانی که فاصله زیاد باشد

نیمه دوم تحلیل ایندیگ جایی است که استراتژی تیزتر و برنده تر می شود. او تغییرات رهبری بازار را به صورت ماه به ماه در همان دسته بندی ها بررسی کرد و دریافت که یک مالک قطعی، جایگاه اول خود را در ۹۰.۴ درصد از مقایسه ها حفظ کرده است.

تغییراتی که اتفاق افتاده اند، تقریباً به طور کامل در دسته بندی هایی متمرکز بودند که فاصله رقبا از قبل بسیار کم بود. دسته بندی هایی که در آن ها رهبر بازار تغییر کرده بود، قبل از تغییر، میانگین فاصله ای برابر با تنها ۱.۳ واحد درصد داشتند. اما دسته بندی هایی که رهبر توانسته بود جایگاه خود را حفظ کند، میانگین فاصله ای بیش از دو برابر این مقدار، یعنی ۲.۹ واحد درصد داشتند.

شتاب رشد به تنهایی ضامن بقا نیست

مسیر رشد به تنهایی چیز زیادی به ایندیگ نگفت. او سه مثال را نشان می دهد که در آن ها یک برند پیشرو ماه به ماه روند صعودی داشته، اما باز هم از رقیب عقب افتاده است؛ صرفاً به این دلیل که یک رقیب سریع تر رشد کرده یا توانسته یک فاصله بسیار کم را جبران کند. درس این بخش این نیست که شتاب حرکت (Momentum) بی معنی است؛ بلکه درس اصلی این است که برتری یک یا دو درصدی، برتریِ قابل دفاعی نیست. برندی که در این محدوده قرار دارد باید فرض کند که هنوز در میانه یک جنگ تمام عیار است.

خدمات سئو

تقابل استنادات و منشنِ برند؛ درسی برای استراتژی GEO

ایندیگ همچنین چیزی را کشف کرد که یک فرض رایج در مورد نحوه ایجاد مالکیت را زیر سوال می برد. مشخص شد که «استنادات» (Citations) و «منشن شدن نام برند» (Brand Mentions) ارتباط ضعیفی با هم دارند و همبستگی منفیِ جزئی به میزان −0.229 را نشان می دهند. دامنه ای که بیشترین استناد به آن در یک دسته بندی شده بود، به ندرت همان برندی بود که نامش بیشترین تکرار را داشت (این دو مورد تنها در ۲۰.۸ درصد از مواقع با هم تطابق داشتند). اما برندی که بیشترین منشن را داشت، در ۶۹.۹ درصد از مواقع حداقل یک بار به آن استناد شده بود. اینکه زیاد به سایت شما استناد شود (لینک داده شود)، به طور خودکار شما را به برندی تبدیل نمی کند که ChatGPT به طور پیش فرض به سراغ آن می رود. این یک تمایز بسیار معنادار برای هر کسی است که استراتژی GEO (بهینه سازی برای موتورهای هوش مصنوعی) او در حال حاضر فقط با شعار “گرفتن استنادات و بک لینک بیشتر” شروع شده و پایان می یابد. (در خدمات طراحی سایت و سئو در دانش وب، ما همواره تاکید می کنیم که برندسازی منسجم در کنار لینک سازی اصولی است که شما را به انتخاب اول هوش مصنوعی تبدیل می کند).

مالکان اصلی بازار در مقایسه با رقبای دوم خود ویژگی های مشترکی داشتند: حجم جستجوی برند بالاتر در ۵۵.۷ درصد از جفت ها، ترافیک ارگانیک بیشتر در ۴۸.۴ درصد و امتیاز اتوریتی (Authority Score) بالاتر در ابزار Semrush در ۵۲.۵ درصد موارد. ایندیگ با دقت این موارد را به جای یک فرمول قطعی، «همبستگی» می نامد. یک برند با خریدن حجم جستجوی نام برند خود، به پاسخ پیش فرض ChatGPT تبدیل نمی شود. برندها این جایگاه را از طریق تبدیل شدن به منبعی به دست می آورند که سیستم های آموزش و بازیابی ChatGPT هنگام تلاش برای پاسخ دادن به ۵ تنوع مختلف یک سوال (تعریف، مقایسه، لیست جایگزین ها، مورد استفاده و تصمیم خرید)، مدام به آن برخورد می کنند و روی آن فرود می آیند.

نمای نزدیکی از یک رابط دیجیتال پیشرفته که در آن یک عامل جستجوی هوش مصنوعی، نشانه گذاری طرحواره ساختاریافته یک برند را برای انطباق پردازش می کند.

نمایی نزدیک از یک رابط کاربری پیشرفته که در آن یک ایجنت جستجوی هوش مصنوعی، داده های ساختاریافته (Schema Markup) یک برند را برای درک دقیق و انطباق قانونی پردازش می کند.

نتیجه گیری

در اینجا به سه اقدام عملی برای سه ماهه بعدی کار یک متخصص سئو اشاره می کنم که از چارچوب ایندیگ و رویکرد شخصی خودم برای ردیابی منشن های هوش مصنوعی اقتباس شده است:

  1. ابتدا میدان نبرد خود را انتخاب کنید، سپس آن را به درستی اندازه بگیرید. فهرستی از ۱۰ تا ۲۰ دسته بندی که برند شما واقعاً باید پاسخ پیش فرض آن ها باشد را تهیه کنید. برای هر کدام، همان ۵ نوع پرامپتی که Semrush استفاده کرده است را پیگیری کنید: یک سوال تعریفی، یک مقایسه، یک لیست از جایگزین ها، یک مورد استفاده (Use case) و یک سوال مربوط به خرید؛ نه اینکه فقط نام برند خود را به صورت مجزا جستجو کنید.
  2. رتبه بندی را بر اساس «میزان فاصله با رقیب» مرتب کنید، نه اینکه آیا در حال حاضر «برنده» هستید یا خیر. دسته بندی ای که در آن ۱.۵ واحد درصد پیشتاز هستید، دسته بندیِ برنده شده ای نیست. هر جایگاهی با برتری زیر ۳ درصد را به عنوان یک منطقه مورد مناقشه در نظر بگیرید و منابع واقعی را برای پر کردن شکاف های باقی مانده پرامپت ها اختصاص دهید؛ چرا که داده های ایندیگ نشان می دهد این دقیقاً همان محدوده ای است که جابجایی قدرت در آن رخ می دهد.
  3. از دنبال کردن استنادات (Citations) به عنوان کل استراتژی خود دست بردارید. از استنادات برای ورود به مجموعه پاسخ ها استفاده کنید، اما سپس بودجه خود را به سمت انواع محتوای خاص، صفحات مقایسه ای، نقاط اثبات، پوشش رسانه ای شخص ثالث و جایگاه یابی شفاف هدایت کنید. این موارد هستند که تعیین می کنند آیا پس از ورود به اتاق پاسخ ها، نام برند شما در واقع به زبان آورده می شود یا خیر.

گفتگوها در مورد GEO (بهینه سازی موتورهای زایشی) در سال گذشته تقریباً به طور کامل روی تعداد استنادات متمرکز بوده است، زیرا استنادات ساده ترین چیزی هستند که می توان آن ها را در یک داشبورد گزارش داد. اما داده های ایندیگ می گوید استنادات فقط نقش «درب ورودی» را دارند، نه خود «اتاق». متخصصانی که در حالی که رقیبشان روی تبدیل شدن به نامی که ChatGPT با صدای بلند بر زبان می آورد تمرکز کرده است، همچنان روی بهینه سازی درب ورودی کار می کنند، دسته بندی هایی را که فکر می کردند در آن ها برنده شده اند را از دست خواهند داد.

پنجره فرصتی که ایندیگ توصیف می کند باز نخواهد ماند. وجود ۸۹ درصد تقاضا در دسته بندی های تثبیت نشده، یک فرصت بی نظیر و سخاوتمندانه است. برندهایی که در چند فصل آینده برای آن اقدام می کنند (به جای اینکه با این مقاله مانند یک گزارش دیگر برای نشان کردن و بعداً خواندن رفتار کنند)، همان برندهایی خواهند بود که در سال ۲۰۲۷، زمانی که شخصی این مطالعه را مجدداً انجام دهد، همچنان «پاسخ پیش فرض» هوش مصنوعی خواهند بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *