آموزه های سئو

چت‌جی‌پی‌تی، جمینای و کلود در صدر دیده شدن در هوش مصنوعی؛ آیا زمان توقف رهگیری پرپلکسیتی فرا رسیده است؟

تصویر مفهومی و مینیمال از ترکیب هوش مصنوعی، سئو و طراحی سایت با رنگ‌های سازمانی

کاهش وزن پرپلکسیتی (Perplexity) در ابزارهای رهگیری هوش مصنوعی، به ما کمک می کند تا بدون از دست دادن سیگنال های حیاتی برای کسب وکارمان، از تحریف داده های مرتبط با دیده شدن برند جلوگیری کنیم.

راس هادجنز (Ross Hudgens)، مدیرعامل آژانس Siege Media، اخیراً در یک پست لینکدین استدلال کرد که سهم بازار هوش مصنوعی «پرپلکسیتی» (Perplexity) در حال کاهش است. بنابراین، قرار دادن آن در کنار غول هایی مانند چت جی پی تی (ChatGPT)، جمینای (Gemini)، کلود (Claude) و محصولات جستجوی هوش مصنوعی گوگل، می تواند تصویر تحریف شده ای از میزان دیده شدن واقعی برندها به دیجیتال مارکترها ارائه دهد.

راس در این پست قاطعانه اعلام کرد: «همه باید همین امروز پرپلکسیتی را از ابزارهای رهگیری مدل های زبانی بزرگ (LLM Trackers) خود حذف کنند.»

ابزارهای رهگیری LLM، پلتفرم هایی هستند که به سئوکاران نشان می دهند نام برند یا سایت مشتریانشان چقدر در پاسخ های هوش مصنوعی ظاهر می شود.

من فکر می کنم هادجنز سؤال درستی را مطرح کرده است، اما چندان مطمئن نیستم که پاسخ او کاملاً درست باشد.

بازار جستجوی هوش مصنوعی به وضوح در حال تمرکز حول چند پلتفرم بزرگ است. اما هنوز به نقطه ای نرسیده ایم که متخصصان سئو بتوانند با خیال راحت فقط روی «چهار مدل اصلی» تمرکز کنند و از بقیه بازار چشم بپوشند. در واقع، داده ها نشان می دهند که ما به جای رسیدن به یک جدول رده بندی ثابت، در حال حرکت به سمت یک بازار سه لایه ای هستیم.

این داستان برایم آشناست!

این بحث، یک خاطره قدیمی را برای من زنده کرد.

در مارس سال ۲۰۰۲، در کنفرانس استراتژی های موتورهای جستجو در بوستون شرکت کردم. در آن زمان، اثرات سقوط بازار سهام شرکت های اینترنتی (معروف به حباب دات کام) هنوز تازه بود و من در یک آژانس سئو کار می کردم که رتبه مشتریانمان را در ۱۵ موتور جستجوی مختلف رهگیری می کرد.

یکی از سخنرانان در آن کنفرانس استدلال کرد که ما باید گزارش های خود را ساده کنیم و فقط روی پنج موتور جستجوی اصلی آن زمان یعنی Yahoo، Excite، Lycos، AltaVista و Ask Jeeves متمرکز شویم. من در آنجا اشاره کردم که جای خالی موتور جستجوی «گوگل» در این لیست به شدت حس می شود.

همان طور که تاریخ ثابت کرد، این یک از قلم افتادگی بسیار مهم بود. گوگل در آن زمان با سرعت بالایی در حال کسب سهم بازار جستجو بود، حتی با وجود اینکه هنوز به عنوان یکی از بازیگران اصلی و بدیهی که همه روی نامش توافق داشته باشند، شناخته نمی شد.

این تجربه به من یاد داد که در اعلام «ثبات» در هر بازار نوظهوری (به ویژه موتورهای جستجو) محتاط باشم.

مسئله فقط این نیست که کدام پلتفرم ها امروز بزرگترین هستند؛ بلکه سؤال اصلی این است که کدام پلتفرم ها آن قدر بزرگ هستند، آن قدر سریع رشد می کنند، یا به لحاظ استراتژیک آن قدر اهمیت دارند که نادیده گرفتن آن ها باعث شود یک سئوکار، موج بزرگ تغییرات بعدی را از دست بدهد؟

متخصص سئو در حال تحلیل نمودارها و سهم بازار موتورهای جستجوی نوظهور در یک داشبورد دیجیتال

در بازارهای نوظهور، نادیده گرفتن پلتفرم هایی که امروز کوچک به نظر می رسند (مانند روزهای ابتدایی گوگل) می تواند بزرگترین اشتباه یک سئوکار باشد.

پرپلکسیتی واقعاً در حال از دست دادن جایگاه خود است

البته شواهد زیادی برای تأیید ادعای هادجنز وجود دارد.

داده های جهانی وب سایت StatCounter در مورد ترافیک ارجاعی (Referral) چت بات های هوش مصنوعی، تغییرات چشمگیری را در طول سال ۲۰۲۶ نشان می دهد. در ماه ژوئن، پرپلکسیتی ۷.۹۱ درصد از سهم ارجاعات هوش مصنوعی را در اختیار داشت که تقریباً با سهم ۷.۹۴ درصدی جمینای برابر بود. اما تا ماه آگوست، سهم پرپلکسیتی به ۴.۳۱ درصد سقوط کرد، در حالی که جمینای به ۱۰.۹ درصد ارتقا یافت.

در اینجا تمایز بین «سهم ارجاع (کلیک دادن به سایت ها)» و «میزان استفاده کاربران» بسیار مهم است.

آخرین داده های عمومی Similarweb، داستان متفاوتی را درباره اندازه پلتفرم های فردی بیان می کند. داده های ماه می ۲۰۲۶ این ابزار نشان می دهد که چت جی پی تی با ۵۳.۹ درصد از کل بازدیدهای وب، در میان هفت دستیار هوش مصنوعی برتر یکه تازی می کند. پس از آن، جمینای با ۲۷.۹ درصد، کلود با ۹.۲ درصد، دیپ سیک (DeepSeek) با ۴.۱ درصد، گراک (Grok) با ۲.۴ درصد و پرپلکسیتی به همراه کوپایلوت (Copilot) هر کدام با تنها ۱.۳ درصد قرار دارند.

با این آمار، نگرانی هادجنز در مورد «وزن دهی» کاملاً قابل درک است.

فرض کنید یک ابزار سئو به پرپلکسیتی همان وزنی را بدهد که به چت جی پی تی می دهد؛ آن هم در حالی که پرپلکسیتی تنها بخش کوچکی از ترافیک بازار مرتبط را تشکیل می دهد. در این حالت، یک نتیجه بسیار قوی یا بسیار ضعیف در پرپلکسیتی می تواند نمره کلی دیده شدن برند شما را به شدت تحریف کند.

اما مشکل اینجاست که نمی توان از این مشاهده مستقیماً به نتیجه ی «حذف کامل پرپلکسیتی» رسید. سهم بازار کوچک لزوماً به معنای اهمیت استراتژیک پایین نیست.

بازار در حال ادغام است، اما نه حول یک برنده واحد

بزرگترین تغییر در سال ۲۰۲۶، ناپدید شدن پرپلکسیتی نیست؛ بلکه ظهور بازیگران جدی و قدرتمند در رتبه های بعدی است.

طبق گزارش Similarweb، سهم چت جی پی تی از ترافیک وب چت بات های هوش مصنوعی، از ۷۶.۴ درصد در سال گذشته به حدود ۵۲.۷ درصد در می ۲۰۲۶ کاهش یافته است. در مقابل، جمینای از حدود ۹ درصد به ۲۷.۳ درصد رسیده و کلود نیز از ۱.۶ درصد به ۸.۹ درصد صعود کرده است.

این یک بازتوزیع قابل توجه در توجه کاربران است، اما به هیچ وجه به معنای محو شدن چت جی پی تی نیست. OpenAI گزارش داد که در ماه فوریه بیش از ۹۰۰ میلیون کاربر فعال هفتگی داشته و در پایان جولای اعلام کرد که مدل های آن در تمامی محصولاتش به بیش از یک میلیارد کاربر فعال رسیده اند. از سوی دیگر، گوگل در ماه آگوست اعلام کرد که اپلیکیشن جمینای از مرز ۱ میلیارد کاربر ماهانه عبور کرده است.

در این میان، کلود (Claude) جایگاه بسیار قدرتمندی در جریان های کاری سازمانی و توسعه دهندگان (برنامه نویسان) پیدا کرده است. شرکت آنتروپیک (Anthropic – سازنده کلود) در ماه آوریل اعلام کرد که بیش از ۱۰۰ هزار مشتری در حال اجرای کلود روی بستر Amazon Bedrock هستند. در ماه آگوست نیز به سرمایه گذاران خود گزارش داد که درآمد سالانه اش از مرز ۶۵ میلیارد دلار گذشته و پذیرش سازمانی آن همچنان در حال رشد است.

این سه پلتفرم، سه نسخه از یک مدل کسب وکار یکسان نیستند؛ بلکه سه مزیت توزیع کاملاً متفاوت را نمایندگی می کنند:

  • چت جی پی تی (ChatGPT): دارای پذیرش مصرف کننده مستقیم و بسیار گسترده است (کاربران عمومی).
  • جمینای (Gemini): از قدرت توزیع بی نظیر گوگل در موتور جستجو، سیستم عامل اندروید و اکوسیستم وسیع محصولاتش بهره می برد.
  • کلود (Claude): جایگاه مستحکمی در کارهای حرفه ای، برنامه نویسی و B2B (تجارت با تجارت) ایجاد کرده است.

این وضعیت، بیشتر شبیه به یک انحصار چندجانبه (Oligopoly) در حال ظهور است تا بازاری که فقط یک برنده نهایی داشته باشد.

سه ستون نورانی داده به عنوان نماد انحصار چندجانبه چت جی پی تی، جمینای و کلود در بازار هوش مصنوعی

بازار جستجوی هوش مصنوعی به سمت یک انحصار چندجانبه در حرکت است؛ جایی که هر پلتفرم (مصرف کننده، اکوسیستم، سازمانی) مزیت رقابتی خاص خود را دارد.

و اما گوگل…

اینجاست که رهگیری LLMها از نظر مفهومی کمی پیچیده می شود.

آیا باید ویژگی های هوش مصنوعی گوگل یعنی AI Overviews (پاسخ های تولیدشده توسط هوش مصنوعی در بالای نتایج جستجو) و AI Mode را به عنوان یک LLM مجزا در نظر گرفت؟ از منظر سئو، پاسخ من منفی است؛ چرا که اهمیت آن ها بسیار بیشتر از یک چت بات ساده است!

گوگل در ماه ژوئن گزارش داد که AI Overviews ماهانه به بیش از ۲.۵ میلیارد کاربر می رسد، در حالی که AI Mode از مرز ۱ میلیارد کاربر ماهانه عبور کرده است. گوگل همچنین اعلام کرد که پرس وجوها (Queries) در AI Mode از زمان راه اندازی، هر سه ماه یک بار بیش از دو برابر شده است.

داده های Similarweb که توسط تک کرانچ (TechCrunch) منتشر شد، نشان می دهد که AI Overviews تا می ۲۰۲۶ در ۴۳ درصد از جستجوهای کاربران آمریکایی در گوگل ظاهر شده است (این رقم سال گذشته تنها ۱۵ درصد بود). بازدیدهای AI Mode نیز از ۱۲۶ میلیون در ژوئن ۲۰۲۵ به ۲۷۹ میلیون در می ۲۰۲۶ افزایش یافته است.

این اعداد یک واقعیت را روشن می کنند: اگر هدف شما درک این موضوع است که مردم چگونه اطلاعات، محصولات، شرکت ها و وب سایت ها را از طریق هوش مصنوعی کشف می کنند، تجربه ی جستجوی هوش مصنوعیِ گوگل را نمی توان یک LLM حاشیه ای دانست. این یک لایه ی هوش مصنوعی در درون مسلط ترین اکوسیستم جستجوی جهان است.

بنابراین، AI Overviews و AI Mode باید در یک دسته بندی کاملاً مجزا رهگیری شوند.

کلود؛ دلیلی بر اینکه سهم استفاده کاربران به تنهایی کافی نیست

کلود مشکل دیگری را در رویکرد هادجنز (حذف ابزارهای کم ترافیک) برجسته می کند.

اگر یک تیم سئو بخواهد پلتفرم ها را صرفاً بر اساس ترافیک مصرف کننده رتبه بندی کند، کلود پلتفرم کوچکی به نظر می رسد. اما این دیدگاه برای شرکت های B2B (شرکت هایی که به شرکت های دیگر خدمات می دهند) می تواند بسیار گمراه کننده باشد.

آنتروپیک با قدرت در حال توسعه توزیع سازمانی خود است. شرکت PwC اعلام کرد که Claude Code و Cowork را برای نیروی کار جهانی خود مستقر می کند و ۳۰ هزار متخصص را آموزش می دهد. TCS برنامه ای برای در دسترس قرار دادن کلود برای ۵۰ هزار کارمند در ۵۶ کشور اعلام کرد. و Cognizant با گسترش همکاری خود، بیش از ۳۰ هزار نفر از همکارانش را در زمینه استفاده از کلود آموزش داده است.

همچنین آنتروپیک می گوید تا آوریل ۲۰۲۶، بیش از ۱۰۰۰ مشتری تجاری داشته که سالانه بیش از ۱ میلیون دلار برای این هوش مصنوعی هزینه می کرده اند.

این موضوع یک تمایز مهم برای متخصصان سئو و بازاریابان محتوا ایجاد می کند: پلتفرمی که امروز بیشترین ترافیک ارجاعی را می فرستد، لزوماً پلتفرمی نیست که شایسته بیشترین توجه از سوی شرکت شما باشد. یک خرده فروش B2C (فروش به مشتری نهایی)، یک شرکت ارائه دهنده نرم افزار (SaaS) و یک فروشنده امنیت سایبری، به سه سبد کاملاً متفاوت برای رهگیری LLMها نیاز دارند.

قیف های تحلیلی متفاوت برای کسب وکارهای B2B و B2C در استراتژی سئو محتوا

استراتژی سئوی شما باید بر اساس نوع کسب وکار شخصی سازی شود؛ پلتفرمی که برای یک سایت B2C عالی است، لزوماً برای یک شرکت B2B مناسب نیست.

پس آیا بازار واقعاً تثبیت شده است؟

پاسخ من این است: بله، اما فقط تا حدودی. شواهد کافی وجود دارد که دیگر وانمود نکنیم هر دستیار هوش مصنوعی سزاوار وزن یکسانی در استراتژی های ماست.

داده ها به طور فزاینده ای از یک هسته مرکزی متشکل از چت جی پی تی، جمینای و کلود پشتیبانی می کنند. در کنار آن ها، Google AI Overviews و AI Mode باید به عنوان یک لایه جستجو و کشف مجزا (و به مراتب بزرگ تر) در نظر گرفته شوند. اما پرپلکسیتی به دسته بندی متفاوتی تعلق دارد.

دیگر منطقی نیست که پرپلکسیتی را در محاسبه سهم بازار کلی، هم رده با چت جی پی تی یا جمینای بدانیم. اما من آن را از ابزار رهگیری خود حذف نمی کنم؛ بلکه «وزن آن را کاهش می دهم». این یک تمایز کلیدی است.

مسیر حرکت خود پرپلکسیتی نیز ارزش تماشا دارد. تحلیل های Similarweb در آگوست ۲۰۲۶ نشان داد که پرپلکسیتی همچنان یک بازیگر فعال در بازار جستجوی هوش مصنوعی است؛ به ویژه استراتژی آن مبنی بر بدون تبلیغات ماندن و در عین حال دنبال کردن قراردادهای اشتراکی و سازمانی.

این شواهد ثابت نمی کند که پرپلکسیتی سهم خود را پس خواهد گرفت، اما نشان می دهد که چرا کلمات «کوچک» و «بی اهمیت»، مترادف هم نیستند!

متخصصان سئو اکنون باید چه چیزهایی را رهگیری کنند؟

به عنوان یک راهکار کاربردی، من اندازه گیریِ دیده شدن در هوش مصنوعی را به سه سطح (Tier) تقسیم می کنم:

  • سطح یک (پلتفرم های دارای مقیاس و اهمیت استراتژیک): چت جی پی تی و جمینای را باید به صورت جداگانه رهگیری کنید، نه اینکه آن ها را به عنوان یک نمره کلی هوش مصنوعی میانگین گیری کنید. اگر مخاطب شما کسب وکارها (B2B)، سازمان ها و افراد حرفه ای هستند، کلود (Claude) را نیز به این سطح اضافه کنید.
  • سطح دو (هوش مصنوعی تعبیه شده در اکوسیستم های جاافتاده): باید Google AI Overviews و AI Mode را کاملاً جدا از ابزارهای سطح یک بررسی کنید. هدف در اینجا فقط اندازه گیری یک مدل زبانی نیست، بلکه بررسی این موضوع است که هوش مصنوعی چگونه «سفر جستجوی کاربر» را تغییر می دهد. مایکروسافت کوپایلوت (Copilot) نیز برای سازمان هایی که درگیر سرویس Microsoft 365 هستند در این دسته قرار می گیرد.
  • سطح سه (پلتفرم های نوظهور یا تخصصی): این دقیقاً همان جایی است که پرپلکسیتی، گراک، دیپ سیک و سایر پلتفرم ها قرار می گیرند.

نکته طلایی: به پلتفرم های سطح سه وزن برابر ندهید، اما آن ها را نادیده هم نگیرید. در عوض، آن ها را برای یافتن ترافیک ارجاعی غیرمعمول، استنادات خاص به نام برندتان و نرخ رشد سریع زیر نظر داشته باشید.

سطح بندی سه گانه و وزن دهی به پلتفرم های هوش مصنوعی برای تحلیل دقیق داده های سئو

تقسیم بندی دستیارهای هوش مصنوعی به سه سطح استراتژیک، به شما کمک می کند تا وزن دهی دقیقی در گزارش های سئوی خود داشته باشید و از خطای میانگین گیری جلوگیری کنید.

اجازه ندهید «میانگین ها» سیگنال های واقعی را پنهان کنند

من با یک بخش از استدلال هادجنز کاملاً موافقم: ارائه یک نمره کلی و میانگین برای دیده شدن در LLMها، می تواند یک حس کاذب از دقت ایجاد کند.

تصور کنید که یک برند در چت جی پی تی ۴۰ درصد، در جمینای ۳۵ درصد، در کلود ۳۰ درصد و در پرپلکسیتی ۹۰ درصد استناد (Citation) دارد. یک میانگین ساده عدد ۴۸.۷۵ درصد را به ما می دهد. اما این عدد هیچ اطلاعات مفیدی به یک مارکتر نمی دهد!

اگر پرپلکسیتی تنها درصد کوچکی از مخاطبان هدف کسب وکار شما را تشکیل می دهد، نمره ۹۰ درصدی آن نباید تأثیری برابر با نتیجه چت جی پی تی در نمره کلی شما داشته باشد.

سؤال درست این نیست که «میانگین دیده شدن ما در هوش مصنوعی چقدر است؟»؛ بلکه سؤال اصلی این است: «مردمی که برای کسب وکار ما اهمیت دارند، دقیقاً در کجا با برند ما روبرو می شوند؟»

برای پاسخ به این سؤال، باید سه مجموعه داده را به هم متصل کنید:

  1. اندازه گیری میزان در معرض دید بودن: بررسی میزان استفاده، بازدیدها و توزیع پلتفرم.
  2. اندازه گیری میزان رؤیت پذیری (Visibility): رهگیری منشن ها، استنادات، URLهای لینک داده شده و پرامپت هایی (دستوراتی) که برند شما را به عنوان پاسخ تولید می کنند.
  3. اندازه گیری تأثیر تجاری: در صورت امکان، باید ترافیک ارجاعی از هوش مصنوعی را به میزان تعامل کاربر، لیدسازی (جذب مشتری بالقوه)، فروش و سایر تبدیل ها متصل کنید.

این روش، یک مدل اندازه گیری بسیار مفیدتر از یک جدول رتبه بندی ساده ایجاد می کند.

خدمات حرفه ای سئو

نتیجه گیری

من فکر می کنم راس هادجنز در مورد «تشخیص مشکل» کاملاً حق دارد، اما «تجویزی» که می کند دقیق نیست.

پرپلکسیتی را از ابزارهای رهگیری هوش مصنوعی خود حذف نکنید؛ بلکه آن را از «جایگاه وزن برابر» پایین بیاورید. این یک تفاوت بسیار مهم است. اگر پرپلکسیتی تنها ۱ درصد از ترافیک ارجاعی شما از سمت هوش مصنوعی را تشکیل می دهد، اختصاص دادن ۲۵ یا ۳۳ درصد از نمره سئو به آن غیرقابل توجیه است. اما اگر یک حوزه کاری خاص، به صورت نامتناسبی بیشترین بازدید خود را از پرپلکسیتی می گیرد، حذف آن به معنای از دست دادن یک مزیت رقابتی مهم خواهد بود.

همین اصل در مورد هر پلتفرم هوش مصنوعی جدیدی که از راه می رسد نیز صدق می کند. این همان درسی است که من از کنفرانس بوستون در اوایل سال ۲۰۰۲ گرفتم. اشتباه ما در آن زمان رهگیری تعداد زیادی موتور جستجو نبود؛ اشتباه ما این بود که فرض می کردیم رهبران بازارِ امروز، رهبران بازار فردا نیز خواهند بود و به همین دلیل گوگل را نادیده گرفتیم.

دو دهه بعد، این درس هنوز پابرجاست. رهبران بازار را رهگیری کنید. به آن ها بر اساس واقعیت وزن بدهید. اما چشم از بازیگران خارج از گود که در حال پیشروی هستند برندارید؛ زیرا در دنیای جستجو، پلتفرمی که رهگیری آن را متوقف می کنید، دقیقاً همان پلتفرمی است که فردا آرزو می کردید ای کاش نادیده نمی گرفتید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *